|
درباره |

دانشجویان و کاربران عزیز وبلاگ دانشکده فرش هریس با هدف معرفی این دانشکده و رشته فرش و همچنین پاسخ به نیازهای دانشجویان و شما کاربران گرامی که این وبلاگ را انتخاب کرده اید راه اندازی شده است امیدواریم مفید واقع شود
|
|
|
نقدي به نقاشي معاصر با نگاهي به گذشته:
|
|
اكثر وقت ها نظري ثابت از عموم هنرمندان«نقاش» را مي شنويم كه ديگر كسي در زمان معاصر نقاش برجسته اي چون ونسان ون گوگ ،پيكاسو، موندريان و براك و... نيست.به راستي چرا؟ در طي سالهاي متمادي گذشته بشر براي به ثبت رساندن دقيق و كامل اتفاق هاي خوشايند يا نا خوشايند و غير مترقبه هميشه در تلاش و جد وجهد بوده كه همه چيز را براي عينيت بخشيدن وماندگار كردن به تصوير بكشد. از زمان انسانهاي غار نشين تا كنون هميشه اين تلاش رنگ تازه اي پيدا كرده ولي محتواي آن تغيير نكرده است. در زمان گذشته وظيفه نقاش علاوه بر بيان خود وبه وجود آوردن يك اثر ماندگار هميشه در تلاش براي ثبت وقايع زمان خود و يا وقايعي پيش از خود بوده است و چنان درگير آن مي شده كه از ابراز احساسات فردي خود به عنوان يك هنرمند كاملاً مستقل مانند زمان حال به دور مانده است. مي توانم مثالي بزنم ؛ واژه هنرمند درباري را بارها شنيده ايم، به اين معني كه خانواده سلطنتي ، هنرمند نحبه مملكت خود را به دربار راه مي دادند و او را اجير مي كردند تا از شاه و شاهزاده و كاخ و درباريان تصويرهاي در خور شان سلطنت بكشد و اين كار هنرمند را از بيان احساسات هنري خود و ذوق هنري و خلاقيت جدا مي ساخت ؛ يا در هنر كليسايي صدر مسيحيت بعد از اجازه دادن به شمايل سازي مي بينيم كه هنرمند به خدمت كليسا در مي آيد. اين هنر كه در اعلا ترين حد خود هنري كاملاً مذهبي است و براي ارجحيت دادن و جلا دادن به كليسا ها است .هنرمند را مانند هنر درباري از ثبت وقايع انساني و بيان احساسات فردي و شور و هيجان و خلاقيت به دور مي دارد و او را كاملاً درگير تاريخ ما قبل خود مي كند .اما كمي پيش تر در زمانهاي بعد هنرمند رها تر است اما اين به اين معني نيست كه مي تواند خود را تجربه كند. چون در زمانهاي گذشته تكنولوژي روندي كند را دارد ،هنرمند در بستر زمان خود از تكنولوژي جلوتر گام بر مي دارد و با حرفه خود مي تواند در خدمت جامعه خود باشد. مانند زماني كه هنرمند با گرفتن دستمزدهاي بالا مي كوشد چهره سران مملكت و اشراف زادگان يا چهره هاي مذهبي را به تصوير بكشد .در چنين زماني هنرمند وابسته به ماديات است . چنين تصوري باز هم مانع از آن مي شود تا هنرمند بكوشد در بستر هنر، خود را تجربه كند و به بيان خود يا احساسات خود، بپردازد و ا زتخيل به دور مي ماند و خلاقيتش محدود مي شود. كار او بيشتر شبيه و مانند دوربين عكاسي است . گرچه در زمان ما عكاسي آلتر ناتيو صنعت نقاشي ناتوراليسم و رئاليسم است. اما بهترين خصلت آن رها كردن هنرمند نقاش از وظيفه به ثبت رساندن دقيق و با جزئيات وقايع و طبيعت است اما در اين دوره كه نقاش آزادي بي نظيري كسب كرده چسبيدن به الگوهاي ما قبل خود خطر جدي است كه مانع از تعالي هنر او مي شود. چه بسيارند هنرمندان خوبمان كه هنوز درگير رنگ و فرم سالوادور دالي اند يا در پي كسب مهارت در شيوه هاي نقاشي كوبيسم اند و هنوز دنبال عناوين برجسته تاريخ هنر چون پيكاسو ، ون گوگ،و ... اند. گرچه اين كار مي تواند در دراز مدت اثر مثبتي را ايجاد كند و به قوت طرح و رنگ و كمپوزيسيون بيانجامد ولي اصل منطقي هنر را از بين مي بردو هنر به كپي برداري محض يا همان فوتو گرافي بدل مي شود كه از درجه ارزش و خاص بودن اثر مي كاهد و اين نكته اي است كه هنرمندان گرچه به خوبي ميدانند كمتر بها مي دهند و كمتر اجرا مي كنند. اين نكته كه اگر ونگوگ و يا گويا و.....در زمان خود از اين تكنولوژي برخوردار بودند ؛ ابر هنرمندان جهان بودند ،كما اينكه بي بهره از اين صنعت هنوز هم در اين مقام اندو اين همان نكته ظريف و پيش پا افتاده ايست كه بسيار قابل تامل است كه نسخه هاي كپي شده كه گاه هنرمند با ظرافت هاي كودكانه بسيار مي كوشد مخاطب و نه منتقد هنري را مجاب كند و به اصطلاح خود را به كوچه علي چپ مي زند كه از كار بزرگان نقاشي ايده گرفته و طرح را فرم كلي را ندزديده گاه باعث مي شودكه هم هنر خود و هم مخاطب هنر خود را زير سوال ببرد .اما هميشه من با گرفتن ديتِيل از كليه آثار مخالف نبوده ام اما وسعت بخشيدن به اين جزييات در يك اثر هنري همان بي ارزش كردن كار هنري است. چندي پيش يك ايميل از يك سايت به من رسيد كه منتخب چشم نواز ترين آثار دوسالانه نقاشي رافرستاده بودند. كه در معرض عموم به نمايش گذاشته شده بود ،جاي بسيار تاسف است كه هنرمندان تواناي ما هنوزدر سدد به دست آوردن نام سالوادور دالي يا موندريان هستند .اين الگو برداري از كارهاي سالوادور دالي جز ضعف نقاش چيز ديگري نمي تواند باشد .زيرا تا به اثر جديد نگاه مي كنيم همان رنگ و فرم و محتواي كار دالي در ذهنمان نقش مي بندد و اين نه تنها به تعالي هنر كمك نمي كند بلكه هزاران نقاش را در عرصه هنر به وادي فراموشي مي سپارد . اما اين نكته بارها و بارها در دانشگاه ها اشاره مي شود. اما هرگز اجرا نمي شود .در واقع دانشجو با تباني استاد و با توجيه نداشتن وقت كافي براي ارايه خلاقيت هاي چشمگير در عرصه هنري درگير اجراي طرح هاي پيش پا افتاده دانشجويان سال قبل يا توسط استاد يا در عالي ترين حد خود به كپي برداري از طرح هاي نقاشان و طراحان بزرگ تاريخ هنر مي پردازند .اينجاست آن آب هرزي كه به پاي درختان پر ثمر عرصه رنگ و بوم و قلم داده مي شود. استاد دانشگاه در اينجا كم تقصير نيست .وقتي با دانشجويان فراري از نو آوري و خلاقيت بر خورد نمي كند و نمره هاي آن چناني عالي به كارهاي كپي برداري محض مي دهند و آنها را حتا با ذكر اين تشويق ها كه كارهايتان غربي و مدرن است تشويق مي كنند تا دانشجويان(رقيبان آينده خود) خود را از اين عرصه هنر به در كنند وجا را براي خودباز نگه دارند. كم نبودند استاداني كه ايده ها و حتا طرح هاي دانشجويان خود را ممر درآمد كردند. چون نظارتي دلسوزانه هرگز بر عرصه هنروجود ندارد و يا از طرح هاي دانشجويان خود براي بالا تر بردن وكيفيت بخشيدن به كار خود با تكنيكي كه هرگز به دانشجويان خود نياموخته اند، سود جسته اند و بعد براي بالا تربردن نام خود و مقايسه كار خود با كارهاي ضعيف و تكراري هزاران گالري نقاشي و نمايشگاه برگزار مي كنند كه نامهاي كم رنگ دانشجويان خود را در كنار نام پر رنگ خود به تماشا بگذارند .به راستي چرا؟؟/
نویسنده ندا عباسی
| |
|
| تاريخ : سه شنبه 1387/09/05 | ساعت : 9:36 |
 |
 |
|
|
تعدادی از عکس های دانشجوی گرامی جناب آفای پارسا





| |
|
| تاريخ : چهارشنبه 1387/08/22 | ساعت : 11:9 |
 |
 |
|
|
یکی از کاربران وبلاگمون به اسم نازنین این مطلب رو واسه ما فرستادن تشکر میکنیم
تو گلی... عین گل های قشنگ قالی... تو به ظرافت تار و پود فرش های زیبای ایرانی هستی...اصلا تو خود فرش پاتریس هستی همون که یه تخته اش کمه
| |
|
| تاريخ : پنجشنبه 1386/10/06 | ساعت : 13:24 |
 |
 |
|
|
|